past is experience!
گذشته تجربه است!
present is Experiment!
حال آزمون است!
future is Expectation!
آینده امیدواری است!
Use your Experience in your Experiment
از تجربه ات برای آزمون استفاده کن!
to achive your
Expectations!
که به امیدت برسی!
زنگ اول........
زنگ سوم بچه ها به استادمون گفتن که نمیان س کلاس!
بعدش هم همکلاسیم اس ام اس زد گفت زودی بیا سر کلاس!
گفتن چشمتو ببند برو تو !
منم رفتم!
کلی کلاسو تزیین کرده بودن!
استادمون هم کلی برام آرزوی خوب کرده بود!
دوستا و همه ی هم کلاسی ها هم بودن
کلی به من گفتن تو برامون مثل خواهر بودی!
(گفتن sweet and beautifull friend)
گفتن همیشه میخندی!
گفتن از سادگیت خوشمون میاد!
بهم گفتن دلشون برام تنگ میشه!
تازه روی تخته و در و دیوار هم کلی نوشته بودن!!!!
تازه کلی هم برام رقصیدن(از نوع محلی!!!)
(دخترا خواستن گفتن من میگم برقصند! اونا هم همه به خاطر من رقصیدن!!!با کلی انرژی!!!!)
برام بادکنک باد کرده بودن!!!
کلی برام زحمت کشیده بودن!
نمیدونستم چه طوری ازشون تشکر کنم.
منم دلم برای همه شون تنگ میشه!!
واسه همینایی که همیشه ازشون ... مینویسم!!
هر چی بدی هم داشته باشن
آدم های مهربونی هستن!
کلی هم صبور اند!!!!
فقط کسی بهشون یاد نداده که بهتر بشن!!!!
واسه همینه که نمیدونم چرا زندگی شون اینطوریه!!
پاورقی ها رو هم اگه ننویسم ممکنه.............
بچه ها میدونن من برادر ندارم!
یکیشون (اسرار احمد)واسه من همیشه برادر بزرگتره!
امروز یکی از هم کلاسی ها عکس منو گرفت!!
منم بهش گفتم بهش بگو پاکش کنه!
اسرار هم خودش موبایل طرفو گرفت پاکش کرد!!!
(من که میگم آدم وقتی میبینتش احساس امنیت میکنه!!)
به خاطر شرایط زندگیم
معمولا نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم !!
حتی فامیلو!!
اما بهشون نگفتم اگه شما نسبت به من احساس نشون دادید و من ندادم
به خاطر زندگیم بود
نتونستم بیشتر بهشون یاد بدم!
نتونستم بگم
نتونستم بگم توی زندگی
سیب هست .........
ایمان هست............
نتونستم بگم جفتش واسه بالاتر رفتنه
و هیچ لذتی مثل اون بالا تر رفتنه نیست!
نتونستم کامل بگم
توی زندگی همسفر زندگیمون بجز زیبابودنش دوستمونه!
اول و آخر همه چی باید عاشق بود!!
نگفتم همه این حس هایی که الان داریم
به خاطر سنمونه!!
نگفتم فقط عشقه که آرامش میاره!!
بهشون نگفتم بجز .... مهم اینه که آدم طرفشو دوست داشته باشه
وقتی باهاش حرف میزنه به آرامش برسه
اونا اینا رو نمیدونستن!!
منم نگفتم!!!
ای کاش میشد بهشون بگم!!
اما از همین جا از جدم میخوام که بهشون کمک کنه که بفهمن!!
میخوام که اینا هم یه روزی پر بگیرن!!
برن توی آسمونا!!
راستی هیچ وقت نمیفهمم
چراانقدر خداحافظی کردن برام سخته!!
زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
من نمیدونم که نغمه خودمو خوب خوندم یا نه!!
اما از یه گل که همه دنیا به خاطرش ساخته شده
میخوام که نغمه منم به یاد موندنی کنه!
ازش خواهش میکنم
که نغمه منم یه تاثیری روشون داشته باشه!!
Some one is loving you
یه نفر تو رو دوست داره
Caring for you
مواظبته
whatching over you
نگاهت میکنه
protecting you
حمایتت میکنه
Guess who?
حدث بزن کیه؟
----------------
G-O-D.
خدا.
SMOOTH ROADS NEVER MAKE GOOD DRIVERS!
جاده های هموار هیچ وقت یه راننده خوب نمیسازند .
Smooth sea never makes good sailors!
در یا های صاف هیچ وقت یه ملوان خوب نمیسازند.
Clear skies never make good pilots!
آسمان صاف هیچ گاه یه خلبان خوب نمیسازه.
problem free life
زندگی بی مشکل
never makes a stromg and good person!
هیچ وقت یه فرد قوی و خوب نمیسازه!
Have a tough but winning day ahead!!
محکم و پر طاقت باش ولی روز پیروزی جلو تره!!
Be strong enough to
اندازه کافی قوی باش تا بتونی
accept the challenges of life....
چالش های زندگی رو بپذیری
Dont ask Life"Why me"
نپرس "چرا من؟"
instead say:
در عوض بگو:
"try me!"
"منو امتحان کن"
آری اگر بسیار اگر کم فرق دارند
شادم تصور می کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند
برعکس می گردم طواف خانه ات را
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند
من با یقین کافر جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند
بر من به چشم کشته ی عشقت نظر کن
پروانه های مرده با هم فرق دارند
گشتم با چشم خود دیدم اسلام نمایان بی دین
مقدس مآبان شیطان صفت
همانها که دائم در حال خوردن گوشت برادر مرده خود بودند
به دنبال چیز دیگر از اسم اسلام استفاده کردند
در مقابل جزئیات ما سر برآوردند و در مقابل گناه دیگران سر تسلیم
به دنبال حرف خلق چشم هاشان در برابر حقیقت کور شد!
سجده هاشان بر پست و ریاست بود
چشم هاشان پر از ریا پر از رنگ
با خدا هم سیاست میکردند
در سجاده هاشان نور نمی تابید
کو نشانی که شما اهل دلید؟ جملگی تان بر نماز با طلید
هیچ کدام چشمشان عاشقانه به زمین خیره نبود و من با دیدنشان به اندازه یک ابر دلم گرفت.
(پاورقی: شعر بالا کم و بیش ربطی به متن من نداشت فقط وقتی اون بیت
"من با یقین کافر جهان با شک مسلمان با این حساب اهل جهنم فرق دارند"
یاد خودم افتادم یاد خیلی ها که مثل من اند خیلی ها که با رفتار یه سری کلی از اعتقادات خودشون فاصله گرفتند یا شک کردند که حرف حق کجاست؟)
تا زانوی من آب بالا اومده بود
مردم فقیر.................
امروز رفتیم بیمارستان ارتش
همه چی برای اونا بود............
حتی سرباز با کلنل فرق داشت............
برای ارتشی ها ۳ روز وقت لازم بود تا رسیدگی
برای مردم عادی ۲۰ روز................
تو بیمارستان دولتی تغریبا هیچ چی یک بار مصرف نیست!!!!
تو بیمارستان ارتش وضع فرق داره
بارون دیروز همه چی رو توی بیمارستان بهم ریخته بود..............
همه چی برام شبیه میکروب بود..........
نه آمبولانسی نه ...........
فضای بیمارستان منو بهم ریخت!
مخصوصا" احساس نا امنی شدیدی که داشتم
خدا رو شکر هم کلاسیام باهام بودن
اقلا" یکیشون خوبه!
با من که خوبه عین یه برادر بزرگتر واسه همه کلاس میمونه!
(معمولا برادر بزرگتر -بعضی وقتها هم عمو صداش میکنن-گرچه برای شوخی ولی آدم با مسولیتیه)
توی دفتر مدیر بیمارستان من ترجیح میدادم پیش اون بشینم اقلا بهتر بود!
یه آقای سربازی اومد گفت اون ور بشین!!!![]()
-میخواستم گریه کنم -اون درباره من چی فکر کرده بود؟؟؟
ما فقط با هم همکلاسیم!!![]()
وقتی داشتم میرفتم کلی میترسیدم.............
اینجا حتی اگه کسی یه آدم هم .........هیچ کس به دادش نمیرسه!!
منم ترجیه میدادم پیش همگروهیم باشم
با اجبار استادمون توی یه گروهیم!
(نمیدونم این لوس بازی چیه؟با این فرهنگ عقب افتاده شون اومده روشن فکر بازی در میاره!گفت توی هر گروهی فقط یه دختر!!منم تنها شدم!هر چی هم گفتم یه دختر دیگه هم بذار تو گروه من......خب جز گروه من توی همه گروه ها ۲ تا دخترن!!!-ولی هم گروهی هام خوبن!نمره من کم میشه میرن با استاد صحبت میکنن!)
تازه:
امروز حرف آدم هایی بود که آستین حلقه ای میپوشن و میان توی خیابون!
استاده به من گفت تو چی تو هم لباس بدون آستین میپوشی وقتی میری بیرون!!!![]()
حالا هر روز سر کلاس منو میبینه ها!
اعصابمو ریخت بهم!!!فقط بهش گفتم نه!!!
نمیدونم چرا اینا این مدلی اند؟
شاید هم منظوری نداشت!(فکر کنم جز محالاته اینا همیشه منظور دارن
)
دیگه کم کم داره حالم از همه شون...........
از این احساس نا امنی ............
از این رفتارشون با آدما
(کاشنات)استادمون نگاهمون کرد و گفت من وقتی دخترا رو میبینم عبرت میگیرم![]()
وقتی یه دختر از توی راهرو رد میشه قیافه اش حال آدمو ......
اون یکی میگفت وقتی مراسمه بیاین!
دختر ها وقتی بدون یونیفرم میان خیلی تغییر میکنن!! نمیشه شناختشون!!!
گفت این یه فرصته!!!!تقریبا ۱۰-۱۵ دقیقه داشت.....
سر کلاسش غایب بودم
همکلاسیم بهم گفت کار خوبی کردی سر کلاسش نیومدی!!!
یادمه یه بار هم به کاشنات گفت میخوای یه پرده بزنیم دیگه دخترا رو نبینی!!
(من که میگم خدا رو شکر این تو کلاس ما هست!
دخترا پیشش احساس امنیت میکنن!)
کاش میشد آدم ها رو با فرهنگ زندگی خودشون مقایسه کنیم
کاش میشد اقلا اگه آشنایی با فرهنگ های دیگه نداریم
آدم ها رو با فرهنگ خودمون مقایسه نکنیم
یا اینکه شرایطشونو توی لحظه بفهمیم
این حرفا اینجا عین جک میمونه اگه بگم همه فقط بهم نگاه میکنن!![]()
آره خسته شدم از بس به خاطر یه شوار لی ساده ...........
از بس گفتن چرا روسریت عین ما نیست!
گفتن یه لباس عین لباس سنتی ما بپوش!
کاش میشد اینا تفاوت ها رو میفهمیدن!
دلم میخواد فقط واسه یه لحظه بیام خونه مون!
توی خونه ی من هیچ آدمی درباره من جور دیگه فکر نمیکنه!
ظاهرم همه چی رو نشون میده!!!!
اتفاق های مهمی نیست ولی یه احساس خلاء توی من ایجاد میکنه.
چو ایران نباشد تن من مباد
