به فکر رفیق آگاه باش
حضرت علی(ع)
" اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش،
چون ارزشی نداره،
چون کار دل دوست داشتنه،
مثل کار چشم که ديدنه،
اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی،
اگه عقلت عاشق شد،
بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه
چرا فکر کردم باید دوباره شروع کنم
ولی.........
زندگیه با مزه ایه
همه توی دانشگاه خیلی بامزه اند(همه شون خیلی ممنون اند
)
رفتم توی وب ح.م...
توی همین بلاگفا
خیلی های دیگه
یاد بچگی های خودم افتادم
پایدار باد..............
آره
یاد دوستام میوفتم
از همه جالب تر
وقتیه که هوا بوی امتحان میده
عین الان...........
یه موضوع جالب دیگه هم هست
اونم اینه که
یاد بچگیهام میوفتم
زمانی که میخوندم
واسه خودم٬نه واسه بچه همسایه!
(فکر کنم این یعنی کلی ذوق
سرطان که نیست خوب میشم
شاید منم یه وقتی به این رسیدم که واسه بچه ی همسایه بخونم)![]()
-زهی خیال باطل!-
مینوشتم........
اونم واسه خودم.............؟؟
الان اون ذوق کوشش؟؟
نمیدونم توی کدوم کوچه جا گذاشتمش
آهان یادم افتاد
همون وقتی که من نمیخواستم
اما به زور شد
بزرگ شدنمو میگم
همون وقتی که من نمیخواستم
بزرگ شم
و نشدم
بعدش دیدم
من بزرگ نشدم
اما دیگه پشت درخت جا نمیشم
اینو چی کارش میکردم؟؟
فکر کنم همون جا جا موند
همون وقتی که از اون بالابالاها هبوط کردم
باورم شد چی به چیه
همون جا بود
آهان!!
پشت درختا.
یه چیز دیگه هم یادم اومد
فکر کنم که باورم شده که کجام
دور و برم چه خبراس!
یعنی میشه بازم برم پشت درختا
میشه بازم همه چی صورتی شه؟؟
یعنی میشه یه روزی........
