پیشتر زانکه چو گردی ز میان برخیزم
همت بلند مایه سروریست.
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید بسامان غم مخور
گر بهار عمر باشد بر تخت چمن چتر گل در سر گشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما" یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند چون ترا نوح است کشتیبان غم مخور
در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
